احتمالاً موٴلف رسالهاي در ستايش آبهاي معدني پوتسولي بوده است. او در حدود 1221 درگذشت، ازاينرو، اگر هم موٴلف آن منظومه باشد، بايد آن را متعلق به سدهٴ سيزدهم دانست، ولي در اين صورت هم قديميترين نويسندهٴ لاتيني در باب گرمابهدرماني به شمار ميرود.
پزشك سالرنويي ديگري، كه فعاليتش در سدهٴ بعدي هم كاملاً ادامه يافت، يوان فراريوس بود، او رسالههايي در باب مسهل و دربارهٴ تبها نوشت.
در اثناي ربع آخر سده، برخي از قلمههاي سالرنو در كشورهاي ديگر شكوفه كردند. تعدادي آثار پزشكي ناشناس به پزشك سالرنويي مجهولي از اهالي فرانسه، بهنام ژان سن پلي، منسوب است. برنار نامي، كه در پرونس برآمد، شرحهايي بر آثار سالرنوس و بارتولوميوي سالرنويي نوشت. ژيل كوربي طب سالرنو را به مونپليه و بعدها به پاريس برد، و در آنجا رئيس پزشكان فيليپ اوگوستوس (شاه فرانسه از 1180 تا 1223)، شد. ژيل آموزشهاي سالرنو را در تعدادي منظومههاي لاتيني توضيح داد، كه دو تاي آنها به نام اندرباب بول و اندرباب نبض، تا بيش از سه سده، به صورت كتابهاي درسي به كار ميرفت. آثار ژيل، صرفنظر از ارزش پزشكي آنها، دربارهٴ رسوم پزشكي آن زمان اطلاعات گرانبهايي به ما ميدهند.
يكي از منظومههاي ژيل دربارهٴ قيافهشناسي است. اين يكي از شاخههاي كهن معرفت بود كه بهطور مبهمي با كالبدشناسي، وظايفالاعضا و طب مربوط ميشد. آن را تا سدهٴ چهارم قبل از ميلاد، ميتوان دنبال كرد. در طي اعصار، خرافات زيادي بدان بال و پر داد، بسياري از پزشكان ــ از قبيل رازي ــ و اخترگويان مسلمان به آن توجه زيادي مبذول كردند. نهضت نيرومند اخترگويي در غرب لاتيني، كه خود بيشتر ناشي از تأثير عربي بود، موجب پيشرفت بيشتر قيافهشناسي شد، و اين علم دروغين (بهخاطر آنچه بود) تا اواخر سدهٴ شانزدهم، از رواج عمومي برخوردار گشت.1
6. لاتيني (غيرسالرنويي). در خارج از سالرنو مهمترين فعاليت لاتيني در زمينهٴ طب بهصورت ترجمه از عربي و يوناني نمايان شد. غير از اصطفن انطاكي، مترجمان نيمهٴ اول سدهٴ دوازدهم، به طب كمتر از فلسفه و اخترگويي توجه داشتند؛ از اينرو، پزشكان سالرنو در سدهٴ دوازدهم، معلومات عربي خود را تقريباً فقط از ترجمههاي قديميتر كسب كردند، يعني از آثار قسطنطين افريقي، و يوحناي عرب. از اين نظر است كه كار قسطنطين تا اين حد در تاريخ طب اهميت دارد. اين فعاليت معرف نقطهٴ عطفي است، و عموماً ميتوان از طب پيش از قسطنطين و طب بعد از قسطنطين سخن گفت. اين قسطنطين بود كه دريچهها را برداشت و اجازه داد نخستين